83-یک جرعه محبت بنوشیم
سلام دوستان این مطلب اول از همه مربوط به شما میشه و در پس پرده مربوط به مارتیا
اول از همه ، امروز صبح زانیار رو عمل کردن و ی عکس مربوط به شیوه ی عمل رباط ACL واستون میزارم تا یکمی آگاهی پیدا کنیم.
شکر خدااااااااااااا عمل خوبی بود و دکترا از وضیتش کاملا راضی بودن
حالش هم خوبه و فردا هم از بیمارستان مرخص میشه ، فقط خیییییلی باید مراقب باشه و همه کلی تاکید کردن که اگه میخاد زودتر خوب بشه باید خیلی هواسش به خودش باشه...


دیگه اینکه بااااز هم از همتون که این مدت واقعا به فکرم بودین یک دنیا ممنونم
ممنونم از اینکه توی همه ی شرایط انقدر هوامو دارین ،
از دلداریهااتون و از جواب های کوبندتون به مزاحمین ممنونم
از فاطمه و صبای ی عزیزم که پیگیر کار منن
از محبوبه مامان ترنم زیبا و از مامان امیر حسین ناز و از نیلوفر خوبم و مهری نازنینم که توی همون کامنته جواب مزاحمین رو دادن
و از همه و همتون یککککککککککککک دنیااااااااا متشکرم
از کسایی که به طور ویژه همش جویای حالمون بودن ممنون
و از دکتر عزیزیکه زحمت کشیدن و منو از نگرانی درووردن
واقعا همتون فرشته اید


در جواب ........ باید بگم که دوست عزیز
شما که میفرمایید یکی از طرفدارای وبلاگ من هستین واقعا اینجوری فکر میکنی که من توی ماه رمضون و بدون هیچ دلیلی باید بیام واسه بازار گرمی ، کسی رو که از وجودم واسم عزیزتره به طور الکی بندازم رو تخت بیمارستان تا کامنت جم کنم؟؟
خودت حتا برای یک لحظه خجالت نکشیدی؟؟
شرم نکردی؟؟
اونوقت سفارش عکس میدی تا باورت بشه؟ اصلا تو کی هستی که باور کردن و نکردنت رو زندگی من تاثیر داشته باشه؟؟ آخه چرا اینجوری هستین؟؟
این عکس رو هم فقط به خاطر این میزارم تا یکمی خجالت بکشی و بفهمی فقط همین


در جواب اون ی نفر هم باید بگم که با وقاهت تقاضای رمز میکنین ، اونوقت که به مرادتون میرسین و میشینین عکس هارو با یک دنیا نفرت و کینه میبینین، میاین نظر میدین که چرا کیفیت این عکس از اون عکس کمتره یا چرا تو عکس های بچگی های من سوار ماشین فلان بودم؟؟، تازه جالبیش اینه که داستان زندگیمم میدونین و قشنگ آگاه بودین که من از بچگی به خارج رفت و آمد داشتم و طبیعتا اونجا با ایران فرق داره!
حالا اینا همه به کنار یکی دیگه اومده گفته که چرا پوست زانیار تو ی عکس روشن افتاده و تو اون یکی تیره و چرا و چرا ،.... ی سوالهایی که به عقل جن هم نمیرسه،،.....
به خدا شما اگه این همه دقت عمل رو نگه میداشتین و درس میخوندین تو این دنیای عادی پروفسوری چیزی میشدین ،
جالبیش اینجاست که فقط من نیستم که از این همه وقاهت و مردم آزاری میناالم ، خیلیا هستن توی این دنیای مجازی که دلشون خونه....اون اولا اگه با چشمای خودم نمیدیدم باورم نمیشد....
نمونه ی این مردم آزاری هارو توی وب مسیحا دیدم که ی احمق واقعا بیفرهنگی هرچی تو دهنش بود به هم وطنش گفته بود به خاطر چی؟؟؟
چون پسر بچه ی به اون کوچکی چشماش آبیه!!! به نظر این با فرهنگ بچه ی چشم رنگی فقط ماله خارج از ایرانه!
یا توی وب شیدا جون که یکی دیگه به خاطر عوض کردن قالب وبلاگش واسش نظر گذاشته که تو اینکارارو میکنی تا مخاطب جم کنی و جانماز آب بکشی....
یا مائده ی به اون معصومی که مجبور شده از ساده ترین نوشته های وبش بگذره و رمز دارشون کنه چون اذیتش میکنن ، فاطمه و سایا هم همینجور....
و خیلیای دیگه!
شما حتما الان همتون سایا رو میشناسین؟
بسیار ساده میگم که خیلی دوسش دارم چون دختر فوقولاده مهربون و از همه چیز مهمتر بسیار عاقل و با فهم و شعوریه و به جرات میگم کمتر دختری رو دیدم که تو سن اون اینجوری باشه....
خیلی چیزارو با اینکه ازش بزرگترم یاد گرفتم
این اواخر توی وبش ی پست بسیار زیبا گذاشته که قشنگترین جملش اینه:
"ای کاش به این باور برسیم که تو همین خاک انسان های خوشبخت دارن در کنار هم زندگی میکنن...به راحتی کنار هم هستن....وقتی یه خونه ی شیک دیدیم بگیم ایشالله براش شادی باشه تو این خونه و اگر ماشین مدل بالایی دیدیم بگیم چرخش براش بچرخه و از این بهتر...."
ای کاش یاد بگیریم یاد بگیریم از افرادی که خوبن که تو دلشون هیچی نیست حتا اگه خیلی کوچکتر از ما باشن .....
ای کاش خوب بودن رو یاد بگیریم .
به خدا سخت نیست ، ما مردم تا بوده همش ادعا میکردیم که اینجوری و اونجوری هستیم اما نخواستیم به همین حرفا یک بار عمل کنیم....
یعنی واقعا دیدن خوشبختیهای دیگران ، کسایی که مثل خودتونن ، کسایی که هموطن تونن ، کسایی که از جنس پوست و گوشتین که خدا خلق کرده انقدر سخت شده؟؟؟
اونوقت اگه همین آدم ی گوشه افتاده باشه و پوسته استخون همه برمیگردن میگن ، آخی ، بیچاره ی بدبخت ....
فقط طاقت دیدن غم و بدبختی رو دارین؟؟
ی زره خجالت بکشین فقط ی زره ....
اینو بدونین که تا خوشبختی دیگران رو نخاید خودتون خوشبخت نمیشید.
بدونین و یاد بگیرین که اگه در حق کسی دعای خیر نکنین هیچ دعایی در حقتون مستجاب نمیشه.
به خدا من اگه تو خیابون دیدم که بدی داره در حق کسی میشه نتونستم نرم و دخالت نکنم ،
نشده که از دیدن بدبختی کسی اشک نریزم و خودم احساس بدبختی نکنم.
هر وقت ۲ نفر رو توی خیابون میبینم که با چه عشقی در کنار هم راه میرن به روشون لبخند زدم و واسشون آرزوی خوشبختی کردم ،
اگه کودک زیبایی رو دیدم واسش آرزوی خوشبختی و موفقیت کردم در عین اینکه از دیدنش نهایت لذت رو میبردم،
با حسادت هیچکسی به هیچ کجا نرسیده که شما میخاید برسید ،
به همین ماه قسم که اینجوری که شما فکر میکنین نیست.
مطمئن باشین که نه من و نه دوستان من هیچکدوم درمونده ی کامنت نیستیم ،
میخاید امتحان کنید و از همین الان دیگه واسم کامنت نزارید ببینید که رستا بازم همون رستاای قبل میمونه یا نه؟؟
من میشناسم ، همینجا کسایی رو که بدون منت برای دوستاشون کامنت میزارن دریغ از اینکه خودشون تا به حال یک بار از دیگران تقاضای نظر گذاشتن کرده باشن ،
مثل کوه هم ایستادن و کارشون رو میکنن
از شادی دیگران خوشحال میشن و از ناراحتیشون ناراحت ....
۲ نمونه ی خوبشون هم الهام مامان علیرضا هستن و رضوان جون مامان رادین
یاد بگیرین ازشون ، از بزرگواریشون، از صلابتشون ....
شماهایی که کارتون فقط خورد کردن مردم تو مشتتونه ....
به جونه مارتیام دیشب تا نزدیکیهای صبح خآبم نبرد ،
خیلی اتفاقی با ی وبلاگی آشنا شدم ، ی خانومی همسر دوم بود ، و ۲ سال مخفیانه آشیانش رو، رو لونه ی یه زنه بدبخت ساخته بود تا اینکه لو رفت ،
تازه این خانم هنوز هم میناله که چرا شوهره زنه اولش رو طلاق نمیده ، از خوشحالی زنه اول قلبش تیر میکشه و نفسش میگیره....
خاطراتش رو توی وبش مینوشت و جالب اینجا بود که بیشتر از ۵۰ تا ۶۰ % مردم تشویقش میکردن و آرزوی مرگ میکردن واسه اون زنه مظلوم اول که ثمره ی جوونیش به باد رفت ....
کامنتااشون رو که میخوندم حالم بد شد .....
واقعا ما کجاییم و بعضیها کجا؟؟
بعضی ها هستن که زاتشون خرابه و دست خودشون هم نیست
من فقط ی خاهش دارم،
فقط یک ثانیه ، یک ثانیه ی کوتاه خودتون رو بزارید جای کسی که میخاید دربارش اونجور قضاوت کنید،..، اونم ی آدم مثل شماست .......
نکنید این کارارو نکنید
باور کنید خوب بودن سخت نیست.....![]()

یاد بگیریم دستهای هم تنها زنجیر های ماندگاریست
پس بیاید دستهای همرا بگیریم ، از هر قشری و فرهنگی که میخواهد باشیم .....
مهم نیست ....


83-یک جرعه محبت بنوشیم
